خرید بک لینک
اگه زمین دو برابر بزرگتر بود چه اتفاقی برای ما می افتاد؟1. اگه چگالی ثابت و جرم دو برابر می شداونوقت جاذبه دو برابر میشد و وزن ما هم رو وزنه دو برابر نشون داده میشد 2. طبق همون مورد قبلی گرانش بیشتر باعث می شد قد کوتاه تری داشته باشیم 3. تو ورزش مث الان سرعت و قابلیت نداشتیم البته استخون و عضله هامون با اون شرایط تطبیق پیدا می کرد و قوی تر میشد ولی به هرحال رکوردهای ورزشی الان رو نداشتیم 4. حیوونا

برچسب: زمین,دوبرابر, نویسنده: شیدا قاسمی‌پور تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 12:54

همیشه سر زدن به کتابفروشی های انقلاب برایم غم انگیز است:مغازه های بی رونق و مشتریان بی رمق.کسانی که به توصیه یا اجبار استاد خود، راهی انقلاب شده اند تا کتابی را تهیه کنند و بخوانند. کسانی که «کتاب خواندن» برایشان، یک شغل است.چهار سال یا شش یا ده سال این کار را انجام می دهند تا «فارغ التحصیل» شوند. در زبان انگلیسی، برای پایان مقطع تحصیلی، از واژه Graduate استفاده می کنند از ریشه ی Grad به معنای «پل

برچسب: نویسنده: شیدا قاسمی‌پور تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 12:54

یک روز از خواب بیدار میشوی ،نگاهی به تقویم می اندازینگاهی به ساعتتو نگاهی به خود خودت در آئینه ،و می بینی هیچ چیز و هیچ کس جز خودت حیف نیست.لباسهای اتو کشیده غبار گرفته مهمانیت را از کمد بیرون می آوری ،گران ترین عطرت را از جعبه بیرون می آوری و به سر و روی خودت می پاشی ،ته مانده حساب بانکی ات را می تکانی و خرج خودت میکنی .یک روز از خواب بیدار می شویو به کسی که دوستت دارد بدون دلهره و قاطعانه می گو

برچسب: انرژی, نویسنده: شیدا قاسمی‌پور تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 12:54

ما تربیت نشدیم.تربیت ما بیش از این نبوده است که به بزرگترها احترام بگذاریم، کلمات زشت نگوییم، پیش دیگران پای خود را دراز نکنیم، حرفشنو باشیم، صبحها به همه سلام کنیم، دست و روی خود را با صابون بشوییم، لباس تمیز بپوشیم، دست در بینی نبریم و … اما سادهترین و ضروریترین مسائل زندگی را به ما یاد ندادند. کجا به ما آموختند که چگونه نفس بکشیم، چگونه اضطراب را از خود دور کنیم، موفقیت چیست، ازدواج برای ح

برچسب: تربیت,نشده, نویسنده: شیدا قاسمی‌پور تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 12:54

ساعت حدود شش صبح در فرودگاه به همراه دو نفر از دوستانم منتظر اعلام پرواز بودیم. پسرکی حدوداً هفت ساله جلو آمد و گفت: واکس میخواهی؟ کفشم واکس نیاز نداشت، اما از روی دلسوزی گفتم: «بله.» به چابکی یک جفت دمپایی جلوی پاهایم گذاشت و کفش ها را درآورد. به دقت گردگیری کرد، قوطی واکسش را با دقت باز کرد، بندهای کفش را درآورد تا کثیف نشود و آرام آرام شروع کرد کفش را به واکس آغشتن. وقتی کفشها را حسابی واکسی

برچسب: گامهایی,استوار,واراده,مستحکم, نویسنده: شیدا قاسمی‌پور تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1396 ساعت: 6:58

کی جرات داره گربه را دم حجله بکشه! از پدربزرگ راز ۴۰ سال زندگی موفقاش را پرسید.پدربزرگ لبخندی زد و از شب اول زندگیاش گفت:شب اول بود پسرم، روی تخت با مادربزرگت نشسته بودم و برایش از خاطراتم میگفتم.دهانم خشک شده بود،اما اگر به مادربزرگت میگفتم یک لیوان آب بیاور، ممکن بود حوصله نکند و همان اولین درخواست من، زمین بخورد و رشتهی زندگی از دستم در برود.درست در همان حال گربهای از لب پنجره رد میشد،

برچسب: داستان, نویسنده: شیدا قاسمی‌پور تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1396 ساعت: 6:58

پسوخه پادشاهی بود در یونان قدیم که سه دختر داشت. دختر کوچکتر که نامش پسوخه بود، در حسن و ملام چنان به کمال بود که خلق بسیار هر روز برای دیدنش بر در قصر گرد می آمدند و به تعبیر جامی: او فروزان چو مه و کرده هجومبر در و بامش اسیران چو نجوم مردم او را ونوس یا آفرودیت، الهه زیبایی، می خواندند و به جای معبد آفرودیت به دیدار پسوخه می آمدند. وقتی خبر به الهه جمال رسید، چنان از حسادت لبریز شد که پسرش اِر

برچسب: داستان,پسوخه, نویسنده: شیدا قاسمی‌پور تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1396 ساعت: 6:58

این شعر تقدیم به تمام متولّدین دهه های سی ، چهل، پنجاه و شصت؛ که اکنون خودساخته ترین پدران و مادران این سرزمین هستند : من پُرم از خاطرات و قصه های کودکیاین که روباهی چگونه می فریبد زاغکی !قصّهٔ افتادنِ دندانِ شیری از هُمالاک پشت و تکّه چوب و فکرهای اُردکی ! قصّهٔ گاو حسن ، دارا و سارا و امینروزٍ بارانی ، کتابٍ خیسٍ کُبری طِفلکی ! تیله بازی درحیاط و کوچه و فرشِ اتاق !بر سرِ کبریت و سکه ، یا که درب

برچسب: کودکی, نویسنده: شیدا قاسمی‌پور تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 6:01

صفحه بندی